Insane




ّFeets don't fail me now

Take me to the finish line

All my heart, it breaks with every steps that I take

(..)

Let's go get high

The road is long, we carry on

Try to have fun in the meantime

(..)

Let me kiss you hard in the pouring rain

You like your girls insane

Choose your last words

This is the last time

Cause U & I, we will born to die

!



جمله های مصور-1



کفش های بچه

              تقریبا نو

                     برای فروش!



                             ارنست همینگوی



جمله های مصور-2




یک کلیه با گروه خونی O مثبت هر چه سریع تر به فروش می رسد!




در ستایش پپ گواردیولا



اینکه فوتبال تنها تعداد توپهای رد شده از خط دروازه نیست...

اینکه که فوتبال آن نوشته های بی معنی روی اسکوربرد نیست...

اینکه ببازی اما همچنان به تو افتخار می کنند....

اینکه بدانی وقتی تصمیم درستی گزفتی حتی اگر بارها شکست بخوری آن را ترک نکنی...

اینکه فلسفه ی دیگران را مجبور به تغییر کنی اما خود تغییر نکنی...

همه و همه حکایت از مردی دارد که مستطیل سبز را نه جایی برای بردن...

بلکه تئاتری برای آموختن کرده است...



پ.ن:

ما ببازیم باز هم به ما افتخار خواهند کرد...


فردای بهتر!!!



همه چیز شده ست فوری...

همه شتاب دارند ولی علتش هویدا نیست...

تمام نوشته ها کوتاه شده اند...

تا وفت خواننده و نویسنده اش تلف نشود...

حالا برای چه اش...روشن نیست...

چایی ها همه شده اند فوری...

نه رنگ دارند نه طعم...

چرا؟....روشن نیست...

غذاها همه شده اند فوری...

نه وقت مادر تلف شود و نه فرزند...

غذا که نمی خوری به درک...زمان من هدر نرود!

گاهی انسان ها بیهوده پا را بر پدال گاز فشار می دهند...

حال ماشین ترمز بریده و یا راننده عاصی ست...چه فرقی می کند!

مقصدش کجاست؟...روشن نیست...

این شتاب از "حال" به "آینده" در چیست...

اینکه چرا انتظار "فردایی بهتر" می کشیم...روشن نیست...


پ.ن:

زندگی آب تنی در حوضچه ی اکنون است...


نه دیگران!



تمام کسانی که ایمان آورده اید...

شما ادعای چیزی دارید که دیگران ندارند...

پس خودتان باید "آن چیز" را نگه دارید...

نه دیگران!



پ.ن:

-جامعه باید اسلامی شود...

-چرا؟

-چون در جامعه ی غیر اسلامی مسلمانان "ایمانشان" تهدید می شود!

-"ایمان" آن چیزی ست که مسلمانان خودشان باید نگه دارند نه دیگران!



گاهی "گاهی ها" تمام دقایقت می شوند!



گاهی یک شعر خوب بد تمام می شود...

گاهی آخرین فردی که باید نجات یابد ته دره می رود...

گاهی "تو را دوست دارم" بغض می شود می ماند ته این گلو...

گاهی "خوب" تلاش می کنی "بد"  می ایستی...تمام می شوی...

گاهی پایان "خیابان عریض" به یک "کوچه ی بن بست" می رسد...

گاهی "رویا" می بافی با "واقعیت" سر می کنی...

گاهی "عالی" هستی "بد" به پایان می رسی...

گاهی با "بوسه" آغاز می کنی با "لگد" هم خلاص نمی شوی...

آغار را که خوب وزن می کنی

می بینی پایان سنگین تر است...


پ.ن:

برای اینکه حادثه ای را نبینی

چای آنکه چشمانت را ببندی

سرت را پایین بینداز

ولی

چشمانت را نبند!