هر دو ضد!!!
آهنگسازی که سکوت می سازد...
عکاسی که کور است...
خالقی که دست ندارد...
دونده ای بدون پا...
خواننده ای که لال است...
بوالعجبم که من ام عاشق هر دو ضد!
آهنگسازی که سکوت می سازد...
عکاسی که کور است...
خالقی که دست ندارد...
دونده ای بدون پا...
خواننده ای که لال است...
بوالعجبم که من ام عاشق هر دو ضد!
آخرین سرباز
آخرین جنگ
آخرین فشنگش را خالی می کند
در انتظار تویی که هرگز نیامده ای
این چای سرد
و
این سیگار دود
و
یک آدم گم شد!
زمین زیر پایت لرزید...
چند ریشتر بود...
آن خبری که دلت را لرزند؟
تنهایی را تنها می توان در جمع احساس کرد!
او از آن تماشاگرانی بود که آرام نمی نشست...
بیرون گود می استاد و با تاکید فراوان می گفت:
لنگش کن!
او از آن منتقدانی بود که تمام فیلم های دهه هشتاد
را حفظ بود...تمام فیلم های جدید را به باد انتقاد می بست...
نه فیلمی ساخته بود و نه سر صحنه فیلمی حاضر شده بود!
او به تمام راه های رفته ی دیگران گیر می داد
خود او راهی که می رفت بن بست بود!
پ.ن:
کاغذ سفید که غلط ندارد...
مردی...بنویس و امضات رو بزن زیرش!
داستان از همون 3.45 کیلویی شروع شد که من اضافه کردم به جرم این کره ی خاکی...
این خود عاملی بود برای کند شدن سرعت دوران زمین دور خورشید...
گرمتر شدن کره ی زمین به دلیل کندی زمین...
و فاجعه ای که هزار سال بعد نوادگانم را انتظار می کشد...
بععله....این ها همه از تولد بنده ی حقیر آغاز شد...
نوزادی با 3.45 کیلو وزن در تاریخ 1368.5.5 به جرم زمین اضافه شد....
بخشی از کتاب دنیا به روایت یک ساینتیست! :دی