همیشه شماره قدم هایش را داشت...

می دانست این قدم چندم است...

بیستم؟

سی ام؟

.

.

.

صد ام؟

اما چیزی که نمی دانست این بود تا ته این کوچه بن بست

چند قدم دیگر باید ور می داشت؟